عباس قديانى
445
فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )
تعقيب مسيحيان را به شدت دنبال كرد . بعد از او ، ابتدا پسر كوچكترش هرمز سوم سپس پسر بزرگترش پيروز اول به دستيابى هفتاليان به پادشاهى نشست . ولى بعدها ، به سبب آنكه هفتاليان به طخارستان دستاندازى كردند با آنها وارد جنگ شد ، اما دستگير گرديد ، و ناچار به صلح تن در داد . در 481 از كوشانها شكست خورد ، و اين امر سبب شورش در ارمنستان و ايبريا ( گرجستان ) گرديد ( 481 - 483 ) . پيروز عاقبت در جنگ با هفتاليان مقتول شد ، و برادرش بلاش و پس از او قباد اول به سلطنت نشست . قباد خزرها را مطيع ساخت ، و مزدك را كه دينى نو آورده بود پشتيبانى نمود . اين امر سبب شورش بزرگان و موبدان ايران و خلع وى ، و سلطنت كوتاه برادرش جاماسب شد . قباد به كمك هفتاليان به سلطنت بازگشت ، و اين بار از پشتيبانى مزدك و مزدكيان دست باز كشيد . و اين فرقه سخت سركوب شدند . در دورهء قباد ، ايران با روم گاه در جنگ و گاه در صلح بود . بين قباد و هفتاليان عاقبت جنگهايى طولانى روى داد ، كه به شكست قطعى هفتاليان عاقبت جنگهايى طولانى روى داد ، كه به شكست قطعى هفتاليان انجاميد . پس از قباد اول خسرو انوشيروان به سلطنت نشست . سلطنت وى يكى از درخشانترين دورههاى ساسانى و عهد بزرگ تمدن ادبى و فلسفى ايران است . در زمان او مزدك و مزدكيان قتل عام شدند ؛ و در سازمان ادارى و امور مالى و لشكرى اصلاحاتى به عمل آمد . در سال 534 بين ايران و روم صلحى منعقد شد ، اما به سبب اختلافى كه بين غسانيان ( دستنشاندهء روميان ) و پادشاه حيره ( دستنشاندهء ايران ) روى داد ، آتش جنگ بين ايران و روم مشتعل شد ؛ انوشيروان انطاكيه را گرفت ( 540 ) و ويران كرد ، و پس از جنگهاى متعدد ، عاقبت دولتين صلح كردند ( 545 ) . انوشيروان در مسائل مذهبى تعصب نداشت ، و از استخدام مسيحيان روگردان نبود . در زمان وى شاهنشاهى ساسانى از رود سند تا درياى احمر گسترش يافت و قسمتهاى وسيعى از آسياى صغير تحت استيلاى او درآمد ، رود جيحون مرز بين ايران و سرزمين خاقان ترك شد ، و از طرف ديگر ، نفوذ دولت ساسانى تا يمن بسط داشت . در سلطنت هرمز چهارم جنگ با روميان آغاز شد ، و دو بار ( 581 و 588 ) به شكست ايران انجاميد . قبايل عرب و اقوام ترك و خزر به مرزهاى ايران تاختند . مخصوصا پيشرويهاى تركان مايهء وحشت گشت ، ليكن دليرى و كاردانى سردار بزرگ ساسانى ، بهرام چوبين ، كارها را به سامان باز آورد . توهين و تخفيفى كه هرمز چهارم در حق بهرام چوبين روا داشت ، سبب شورش او ، و خلع و قتل هرمز و به تخت نشستن خسرو پرويز گرديد . در سلطنت خسرو پرويز ، شاهنشاهى ساسانى به اوج عظمت خود رسيد و مرزهاى كشور تا سرحد مرزهاى ايران در زمان داريوش بزرگ گسترش يافت . وى در چند لشكركشى متوالى بين النهرين ، سوريه ، فلسطين ، مصر و آسياى صغير را تسخير كرد و مرز فتوحات خود را تا خالكدون ، مقابل قسطنطنيه ، رسانيد . اما اين عظمت ديرى نپاييد ، و كاخ شاهنشاهى ايران يكباره فرو ريخت . ايران پىدرپى از روم شكست خورد ، دستگرد به چنگ دشمن افتاد ، ارتش طغيان كرد ، و خسرو پرويز مخلوع و محبوس و مقتول گشت و پسر بىكفايتش شيرويه ، به نام قباد دوم به تخت نشست . پس از وى هرجومرج بر سر كشور سايه افكند . اوضاع دوران آشفتهء بعد از مرگ اردشير سوم تا جلوس يزدگرد سوم ( 632 ) روشن نيست ، و در تواريخ از اشخاص مختلفى كه در اين دوره سلطنت يا عنوان سلطنت داشتهاند نام بردهاند . از آن جمله : شهر براز ، خسرو سوم جوانشير ، پوراندخت ، آزرميدخت ، خسرو چهارم ، پيروز دوم ، خسرو پنجم ، و هرمز پنجم ، عاقبت